تبليغاتX
دلم به تنگی (کوچه های قدیمی) است
Image and video hosting by TinyPic
 

 

...و بسیارند کسانی که به خیال خام خویش بسیار میدانند. و همانان اند که  به سر کشیدن جام شوکران سقراط حکم می دهند .در جای دیگر  مسیح را به صلیب می کشند .زمانی دیگر حلاج را به بالای دار می فرستند و شهاب الدین را به گوشه ی سیاه چالی در حلب

 

 

 

 

و « روایت عقل سرخ » با همه ی سختی هایش به کارگردانی رامین عزیز و نویسندگی من کمترین  و همراهی باقی دوستان روز دوشنبه ی این هفته در دانشگاه آزاد اراک به اجرا رسید.

 

                                   

                                   

 

بخشی از اثز :

 [نیمه شب است. صحنه ، فضای درونی یک خانه را نشان می دهد . یک میز چند نفره  در اتاق قرار دارد . آراز در وسط اتاق به روی زمین نشسته و در خود مچاله شده .سرش پایین است و جملات نا مفهومی را به آرامی تکرار میکند ]

 

 

آراز [ سرش را به آرامی بلند میکند . در حال گریه کردن است . صدایش به مرور بلند تر می شود ] :

 

         چی می خواین ، چی ؟ چی ؟  چرا دست از سرم بر نمی دارین ؟ هااااااااااا [بلند می شود داد می زند ] اگه جرءت دارین خودتونو نشون بدین . ؟ 

هی با شما هام ..............آهای ..........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 16:45  توسط آراز | 
 

دقیقا همین چند دقیقه ی قبل رمانش را تمام کرده بود و حالا سر سفره ی شام روبروی زنش بود .

زن رو کرد به مرد :            حالا خیلی خوشحالی ؟

مرد چنگال را توی بشقاب پر از ماکارانی روبرویش چرخاند و چیزی نگفت ....... درست مثل زنی که در آخرین لحظه ی داستانش در جواب مرد که گفته بود : ( من متعصفم ) چیزی نگفته بود و در را بسته بود و رفته بود به سمت خیابانی که ... تاریک بود ، شب بود و پر بود از صدای باران .

        مرد چنگال را توی ماکارانی ها چرخاند و کمی بعد آن را به روی میز انداخت.

برخاست.

زنش داد زد : کجا ؟ غذات یخ کرد .

  رفت سمت جا لباسی و آرام گفت :  داره بارون می یاد . باید برم پیداش کنم.

 

ـــــ اتود این هفته ی من در کلاس استاد گرانقدرم رضا مهدوی هزاوه  ــــــ داستان نویسی ۲ .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 17:41  توسط آراز | 
 

 ( به همه ی دوستانی که تنها دل خوشی من اند )

حالا که رخت سفر بسته ام و برای رسیدن به هدف به آینده  دل بسته ام ،

حالا که  به شهر کوچک خودم .به دبستان ابتدائی کمیل . به کوچه پس کوچه های پشت امجدیه که هنوز هم در و دیوارش شعر های حسین منزوی را می خوانند . به سبزه میدان کوچک با آن درختان بلند چنارش. به باغچه ی توی حیاط که شبهای تابستان مادر به روی گل هایش آب می پاشید و توی تراس که می نشستیم بوی گلها و خاک نمناک و صدای جیرجیرک های و سبزی برگهای درخت انگور و مهتابی ماه با هم یکی می شد و به خروس زری و پیرهن پری احمد شاملو  که تنها دلخوشی من در لحظه های بمب باران و جنگ بودب و به دبیرستان دکتر علی شریعتی و تمام هجده سالگی ام که با شریعتی گذشت و دل بسته ی یک جمله اش شدم که : انسان یعنی خود آگاه خلاق انتخاب گر............

به آن لحظه ی نابی که با همه ی بچه بودنم  رشته ی ریاضی که علاقه ام نبود را رها کردم که ثابت کنم من یک انسان آزادم و به آن لحظه ای که کله ام را با ماشین صفر تراشیدم  و آن لحظه ای که برای پرداخت بهای آزادی ام لباس سربازی به تن کردم و قید دانشگاه را زدم و همه ی بچه ها به من خندیدند و همه ی بچه ها دانشجو شدند و من که درسم از خیلی از آنها بهتر بود ماندم و ماندم و ماندم . به آن شبهای برفی پادگان که توی برجک پست می دادم و از سرما سه تا کاموا روی هم می پوشیدم و ....

 .....  و هزار خاطره ی دیگر گفته ام :    ـ  خداحافظ ـ

عجیب خسته ام .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:52  توسط آراز | 

 ( دست نوشته های زیر قسمتی ازمطالب و یادداشتهای اولیه ی کتاب

 « تاریخ تحولات سبکی در ادبیات و هنر  » است که  به کمک

   استاد گرانقدرم شمس لنگرودی در دست نگارش دارم . )

 

 

 

- شکل گیری اساطیر

      در زبان روزمره « اسطوره » به معنای ماجرای خیالی و افسانه ای به کار رفته است . فرهنگ آکسفورد اسطوره را با این کلمات توصیف می کند : « روایتی که جنبه ی افسانه ای محض دارد ». اما در اندیشه ی انسان نخستین اسطوره برابر با افسانه و خیال نیست . اسطوره بیان ماجرائی است واقعی که بیانگر نوع نگرش وی است به هستی و اساس زندگی خویش .

     با گذشت سده ها اندیشه ی آدمی پیرامون دنیای  پیرامون به شکل روایت های گوناگونی در آمد و شکل ماجراهای اسطوره ای را به خود گرفت. این ماجرا ها  به صورت شفاهی از نسلی به نسل بعد منتقل شد و اعتقادات و باور های مردم جدید را شکل داد. میرچا الیاده مردم شناس معروف قرن بیستم اعتقاد دارد که اسطوره داستانی است با رنگ و بوی معنوی که اصل پیدایش جهان ، جانوران ، گیاهان ، انسان و در کل همه ی وقایع اولیه و اصلی جهان را بیان می کند .

 

 در واقع اسطوره منشوری است که انسان نخستین بر طبق آن زندگی می کند وماجرائی است که می تواند سرمشق و نمونه ی همه ی کارهای معنی دار انسان آن دوران گردد. او می تواند پاسخ  سوالهای  بنیادین خویش را از قبیل اینکه هستی چیست؟  و خلقت چگونه شکل گرفته است ؟ و ده ها سوال دیگر را از دل روایت های اسطوره ای بیابد و با شناخت بنیان چیزها و اصل اشیائ و نحوه ی پیدایش آنها در آنها دخل و تصرف ایجاد کند و زندگی جدید را به نفع خویش تغییر دهد . . .

 

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 10:12  توسط آراز | 
 

 

چیزی به من بگو . حالا که دلم هوای شنیدن دارد............................... چیزی به من بگو .چیزی که شبیه هیچ چیز دیگر نباشد. چیزی شبیه خودت که قداست لحظه ها را دویاره در نگاهم زنده کند.

من منتظرم .....افشا کن آن راز مگو را .بلکه دوباره جان بگیرم . نگو که باشد برای روز مبادا . من و تو چه می دانیم .شاید به قول قیصر . . .

همین امروز روز مبادا باشد .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 21:3  توسط آراز | 
( به لینک پایین سری بزنید . بعد هم کتاب هایی که به نظرتون ارزش توصیه کردن دارند رو معرفی کنید تا به لیست اضافه بشه  . )

 


کتابهایی که خواندنشان توصیه می شود

 

 

خداوندا . دانشم را به بینش و علمم را به آگاهی ........ تغییر ده

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:30  توسط آراز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام
من ؟
دانشجوی رشته تئاتر .گرایش ادبیات نمایشی
فعالیت در زمینه ی داستان کوتاه ، نمایشنامه و فیلمنامه

پیوندهای روزانه
حسین عزیز
نشریه ادبی جن و پری
پندار
هفتان
ناتاشا امیری
خوابگرد
سایت ادبی دیباچه
نشریه ادبی هنری فیروزه
مانا
امیر محمد اعتمادی
استاد شمس لنگرودی
رها دلدار
امیر پناهی
آرش راد
علی حدادی اصل
مهدی رجبی
محمد مقدم
امیر حسین دانشور
محمد محجوبی
سایت آی کتاب
سایت کتاب ایران
سایت عکس ایران
نشریه اینترنتی کافه داستان
رضا مهدوی هزاوه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آرشیو موضوعی
معرفی کتاب
پیوندها
بابا لنگ دراز
شقایق
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
معلم
در حضور
اینجا...شب.شما به درون "مهتاب"می نگرید
اقلیما
پراکنده گویی های یک دختر ایرانی
رها
ادبی و داستان
دانیال
برگ خشک
خانم خانوما
سرنوشت
دست نوشته های یک نفر
اندیشه شریعتی
عــاشـــقـــان دیــــوانـه نــیـسـتــنـد
کافه دیدار
فعلا بی نام
عکاسی - گرافیک
روزگار از هم گسیختگی
فلسفه.هنر و معماری
مقالات سياسي و اجتماعي
حرف های آبرنگی من
دست نوشته های شبهای تنهایی
اندوهی از جنس غزل
سرزمین پارس
آرمیتیس
فیروزه - نشریه هنری الکترونیک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان