|
( به لینک پایین سری بزنید . بعد هم کتاب هایی که به نظرتون ارزش توصیه کردن دارند رو معرفی کنید تا به لیست اضافه بشه . )
کتابهایی که خواندنشان توصیه می شود
خداوندا . دانشم را به بینش و علمم را به آگاهی ........ تغییر ده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:30 توسط آراز |
|
|
نمی دانم چه مرگم شده . شاید نمی خواهم بنویسم و شاید هم برای نوشتن ادا در می آورم . اما هرچه که هست دیگر برای نوشتن وبلاگ دستم به قلم نمی رود . زمانی اینجا برایم جایی برای درد و دل های شبانه بود ، با آنان که برایم غریبه بودند . بی آنکه آشنایی بفهمد . تنها دلخوشیم به این بود صادقانه می شد از دل حرف زد . اما حالا همه چیز برایم فرق می کند . دیگر همه ی رفقای غریبه ، آشنایم شده اند . قلمم غرور خاص خودش را دارد . نمی خواهد جلوی کلی آشنا کار ضعیف بنویسد . نمی دانم چه مرگم شده . نمی دانم . دلم برای آن روز ها تنگ است . برای سر زدن به وبلاگ (کافه ی دیدار) مهدی رجبی . برای سر زدن به مانا که دوباره از او راز ماندگاری را بپرسم . برای سر زدن به (رها) و خواندن دست نوشته هایی که برای چند لحظه ی کوتاه رهایم کند از این تارهای تنیده . دلم برای محمد محجوبی و دنیای بی سر و صدای پشت حجابش تنگ است . نمی دانم چه مرگم شده . نمی دانم . ویرایش کتابم هنوز یک سالی وقت می خواهد و من به هر دری که می زنم باز وقت کم می آورم . تا به خودم می آیم وقتم تمام می شود و باید بروم سر کلاس های دانشگاه و... شبها قبل خواب شخصیت بیست و دو ساله ی یکی از داستانهایم می آید و داستانی که برایش نوشته ام را برایم می خواند که باکه خوابم ببرد: « بچه که بودم ، همیشه وقتی ترس برم می داشت به تو می چسپیدم مادر . حالا بزرگ شده ام ، تو در کنارم نیستی و من ..... می ترسم ، می ترسم ، می تر سم . مدام مرور شماره است توی ذهنم و پژواک صدایی که با آوایی خفه می گوید : 547 و 546 و 545 و ... دارم پله ها را یک به یک می روم پایین و می شمارم . قطار سوت می کشد . زن توی بلند گو می گو ید لطفا از خطوط فاصله بگیرید .... » به جای اینکه بخوابم ، خوابم می پرد و تا خود صبح به خطوطی فکر می کنم که باید از آنها فاصله گرفت .خط هایی که باید از آنها احتیاط کرد . خط هایی که نباید به رویشان پا گذاشت . خط هایی که ... دور و برم پر خط است و خطوط به هم تنیده همچون تار تمام تنم را در بر گرفته و من با دست هایی بسته تنها راه می روم. توی همان کوچه پس کوچه های تنگ . تمام تنم کبود است . پر است از خاطره ی زخم های کهنه . تمام تنم پر از نقش های ماندگار درد است اما من ................. همچنان راه میروم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 14:18 توسط آراز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وبنوشت های میثم نبــــــــی
|
| پیوندهای روزانه |
|
شمس لنگرودی رضا مهدوی هزاوه متین اسماعیلی وحید هما تاش مهرداد بهراد ناتاشا امیری مانا رها دلدار مهدی رجبی محمد محجوبی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
معرفی کتاب مقالات مدیریت وبلاگ آثار در دست چاپ و نگارش مدیریت وبلاگ |
|
RSS
|