تبليغاتX
دلم به تنگی (کوچه های قدیمی) است
Image and video hosting by TinyPic

                                                          

                                                                                                  میثم نبـی

                                                                                   

 

همواره در طی سالهای فعالیت در عرصه ی ادبیات و حضور  در کلاس های و کارگاه های مختلف مرتبط با نویسندگی از قبیل  گزارش نویسی ، داستان ، نمایشنامه نویسی و فیلمنامه نویسی  و بهره گیری از حضور اساتید این امر با یک مشکل  کلی در تمامی این کلاس ها مواجه شده ام .این مطلب حتی پس از حضور در کلاسهای دانشگاه و تحصیل در رشته ادبیات نمایشی نیز همچنان مشهود بود . و آن اینکه علی رقم تمامی تلاش های صورت گرفته در آکادمیک کردن «  نویسندگی » چنین کلاس هایی آنگونه که باید کارایی لازم را در قبال کار آموزان خود ندارند و اهداف مد نظر متولیان اآنچنان که شایسـته است حاصل نمی گردد.

   شاید بشود بر این مورد همان پاسخ ساده را داد که  از این کلاسها  انتظار  نمی رود  تا نویسنده تربیت کنند و تنها به ارائه ی تکنیک های نویسندگی می پردازند . از طرفی با طیف قابل توجهی  مواجه بوده ام که عاشقانه سودای نویسنده شدن در سر داشته اند و برای رسیدن به این مهم تمام تلاش خود را با حضور در چنین کلاس هایی  به کار بسته اند اما پس از چندی به دلایل عدیده با دل سردی مواجه شده و نوشتن را کنار گذارده اند  .دل سردی آن ها نه از نداشتن استعداد بود که بسیاری از آنها در طی دوران آموزشی  آثار قابل توجهی را نیز از خود ارائه کرده که در صورت ادامه قطعا می توانـست مثمر ثمر واقع گردد .  

 

·       مشکل در کجا است ؟

 

 

               اگر چه بخش اصلی این مورد ارتباط مستقیم با پشتکار هنر آموز دارد اما به نظر می رسد که عنصر آموزش نیز در این زمینه نقش به سزایی را می تواند ایفا کند  .

 علی رقم برگزاری کلاس های مختلف نویسندگی و تلاشهایی که عمدتا به صورت جسته گریخته  در جامعه ی ادبی ، هنری ما صورت میگیرد   باید گفت که جای یک دوره ی بسیار مهم . حساس  و  اساسی در میان چنین کلاس هایی خالی است  .

    دوره ای نه تحت عنوان کلاس « داستان نویسی » یا « نمایشنامه » یا « فیلمةةنامه » . مرحله ای قبل تر از آن . دوره ای که در آن به مفاهیم بنیادی تری پرداخته شود . به اینکه اصلا چرا باید بنویسیم ؟  و حال که مصمم به نوشتن هستیم . چگونه  قابلیت های  خویش را در این راستا به کار گیریم .

 

 

·       دوره نگارش خلاق

دوره ای که کانون هنر های نمایشی ملل آن  را تحت عنوان « کارگاه نگارش خلاق » ارائه می کند  تلاشی در این زمینه است . این دوره به عنوان یک دوره ی مقدماتی بر گرایش های مختلف نویسندگی است و  بر عنصر پرورش تاکید دارد ( و نه صرفا آموزش تکنیک ها و ساختار ها )

 

الف.          پرورش و برانگیخته کردن قابلیـــــت های هر شخــــص در عرصه ی نویسندگی بر پایه ی تمرین - تکرار و آشنا نمودن هنر آموز با قابلیت های فردی خویش و در نهایت  نهادینه کردن آنها برای مراحل بعدتر  .                    

        « فردیت در اثر هنری » « نوع نگاه هنر مند » « تقویت قدرت تخیل و تجسم خلاق »  « مشاهده ی خلاق » ، « مطالعه ی خلاق و شیوه ی تحلیل یک اثر»   ، « درک مفهوم ریتم در اثر ادبی و هنری » « تقویت حواس پنجگانه » و  ... که همه ی آنها در نهایت منجر به نگارشی خلاق خواهند گشت از جمله موضوعاتی است که  در قالب اتودها و بحث های کارگاهی در این دوره  ارائه می گردند. 

 

ب . آشنایی با گرایش های مختلف نویسندگی

 

 در مرحله ی بعد  هنر آموزان با کلیاتی از گرایش های داستان نویسی ، نمایشنامه نویسی ، فیلمنامه- ـ نویسی و شباهت ها و تفاوت هایی که رشته های مذکور به لحاظ سبکی و نوشتاری با یکدیگر دارند آشنا می شوند .

یکی از معضلاتی که گریبان گیر متون ادبی و دراماتیک به نگارش در آمده در جامعه ی ادبی ،هنری ما است ،  قلم زدن و جسارت سهل انگارانه ی  داستان نویسانی است که  در نگارش نمایشنامه و فیلمنامه به خود می دهند و آن  نگارش متون دراماتیک بر اســـاس قابلیت هایی است که پیش از آن در عرصه ی داستان نویسی به دست آورده اند .

حتما بارها با موارد ی این چنین مشابه روبرو شده اید : فیلمنامه هایی که توضیــــــــح  صحنه و سکانسهای آنها سرشار از متون شاعرانه است و به نظر می رسد که درام نویس فضای دراماتیک خود را با یک داستان یا متن ادبی به اشتباه گرفته است . باید توجه داشت که سه گرایش ذکر شده در عین شباهت هایی که با یکدیگر دارند شیوه ای کاملا متفاوت را چه به لحاظ فرمیک و محتوایی می طلبند و آلودن و ادغام این سه در یک دیگر قطعا آسیب هایی جدی را بر متون تولیدی به جای خواهند گذاشت  .

« کارگاه نگارش خلاق» بر این باور است که در یک نویسنده این قابلیت وجود دارد که در هر سه عرصه قلم بزند . مشروط بر این که هر کدام از گرایش ها را به صورت جدا گانه آموخته و خصوصا قابلیت این را داشته باشد که فضای این سه را با یکدیگر نیالاید . آموختن چنین قابلیتی در صورتی که از همان ابتدای آموزش بر آن دقت گردد و در اثر تمرین مداوم میسر خواهد بود .

 

پ. و در مرحله نهایی هنر جو بر حسب علاقه ی از پیش داشته ی خویش یا بر حسب آشنا شدن با گرایش های  دیگر نویسندگی که در طی دوره حاصل آمده می تواند فعالیت خویش را به    صورت تخصصی تر پی بگیرد .  

 

 

 

·       جای خالی کارگاه های « نگارش خلاق » در سیستم آموزشی ما

 

  

   اگر چه تاکنون کارگاهها و کلاسهایی با عناوین مشابه ارائه گردیده است و کتابهایی نیز به صورت پراکند به چاپ رسیده  و همچنین اتود هایی نیز در کارگاهها و کلاس های مرتبط  توسط مدرسان ارائه گردیده و می گردد . اما  به لحاظ نا مشخص بودن  و کلاسه نشدن مبانی آن در تقسیم بندی آموزشی قابلیت بهره برداری های لازم را ندارد و  نیاز به نگرشی آکادمیک را بر این عنوان می طلبد  . نظیر آنچه که در عرصه ی  بازیگری کسانی چون «استانیسلاوسکی » و موسساتی همچون «اکترز استودیو» در غرب انجام دادند و چنین اقداماتی تحولی عظیم را در عرصه ی بازیگری فراهم آورد .

----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

مبحث اول:

-        خود آگاهی همچون ندای درون

 

 

        خود آگاهی نخستین ، مهمترین و اساسی ترین اصل بنیادین در نگارش خلاق است . مرحله ای قبل تر از انکه بخواهیم دست به قلم شویم . خود آگاهی همان محرک اولیه است .نیروی عظیم که همچون اقیانوسی در ذهنت موج بر می دارد .خود را به صخره می کوبد .  درون تو را در هر اوج گرفتن موجش نا آرام و پر از هراس  می کند   . تب دارت می کند  و درد اصلی اینجاست که هیچ کسی ، هیچ کسی که بیرون تو است ،  صدای نا آرامی های تو را . بی قراری های تو را . و طوفان  سهمگینی که در درون تو بر پاست را ،

نمی تواند بشنود . انگار اتفاقی در حال رخ دادن است . و تنها تو نسبت به این قضیه آگاهی .

 هیچ پزشکی شدت این حادثه را که در درون تو در حال وقوع  است  نمی تواند بفهمد تا بلکه با کپسولی درمانش کند . هیچ  رفیق دیرینه ی عارفی  نمی تواند با تو هم دلی کند تا آن موج عظیم که در درون تو خیز بر میدارد  برای دمی ، تنها برای دمی ، آرام بگیرد  .

 

    اینجا است که دیگر تنها تو می مانی و تو و تو . و یک دریای  عظیم آبی مواج بی رحم که  در درون خویش به مبارزه می طلبدت . و تو برای آرام کردن خود هیچ چاره ای جز شکست چنین مبارزی نداری . به اینکه سوار بر آن قایق نیمه فرسوده ی کنار ساحل شوی و  تک و تنها ،

دل به   دریا بزنی. آخر جان کودکی در میان است . و همه چیز بسته به تو است . و عمق فاجعه اینجاست که هیچ کس از این ماجرا خبر ندارد. دختری به نام « قصه » بی پناه در میانه ی دریا دست و پا می زند . دخترکی که از میان تمامی اسماء عالم تنها تو را با نام پدر و یا مادر صدا می زند .

 

 و این همان صدای ملتمسانه ی  دختر تو است که نیمه شب ها  تو را به اجبار از تخت خوابت بیرون می کشد و مجبور به نوشتنت می کند تا دوباره به جستجویش بروی. این همان صدایی است که تا نزدیکی های صبح بیدارت نگه میدارد   . این صدایی است که نا خواسته تو را از سر  سفره ی غذا و جمع  خانواده بلند می کند و داد آنها را در می آورد  .

و این همان صدایی است که تنها تو را صدا می کند   ؟

به خویش میگویی :

چرا من ؟ آیا تقدیر است که همچون ادیپ * محکوم به تحمل کردن آن باشم ؟

حکمت است ؟ قسمت است ؟و یا مسئولیت ؟ لحظه می مانی و آرام می گویی : سر در نمی اورم  .

 

قلمی به روی کاغذ کاهی و عطر مرکب . در گوشه ای از جهان نشسته ای . در گوشه ای دور . در گوشه ی خانه ای کاهگلی در روستا و صدای گله در هنگامه غروب می آید . در پشت میز اداره ای هستی و صدای تلفن های ممتد می آید . اتفاقی در حال رخ دادن است . قلمی روی کاغذ می نشیند . و اولین واژه ، یگانه ترین ترین مفهوم از حالت انتزاع خارج می شود و در قالب کلمه ای جسمیت می یابد  . نشانه ها واضح تر میشود .و علائم شفاف تر .  درپی آوایی مبهم به جستجویش می روی . و دخترت هر لحظه انگار  قابل لمس تر می شود .  آن دریای ناآرام ذهنت  آهسته آهسته از نی باریک قلم به اندازه ی باریکه ای کوچک به بیرون می تراود و بر سطح کاغذ می نشیند .و تو گویی  با هر واژه ای که در امتداد واژه ی دیگر می نویسی تنها به اندازه ی قطره ای آرام تر می شوی .آخر به او نزدیک تر شده ای. .همچون بی قراری های مادری از دختر.   چیزی آهسته آهسته در حال زاده شدن است . در حال انتقال . در حال گذار . در حال گذر از دنیایی به دنیای دیگر . همراه با درد . همچون گریه های کودکی نو رس . چیزی در حال زاده شدن است .. و تو  در قبال آن کودک در حال شکل گرفتن . درحال جسمیت یافتن و در حال به تو نزدیک شدن . احساس مسئولیت می کنی . در قبال آن صدایی که  ملتمسانه صدایت می کند .

کسی تو را نخواهد فهمید . و صدای دخترت را تنها تو هستی که می شنوی .  . خود آگاهی چیزی جز این نیست .

می روی و نا امیدانه به ساحل بر می گردی.کاغذی دیگر مچاله می شود  ساحلیان به سخره ات می گیرند . که دختر تو سالیان است که مرده است . و تو دیوانه ای بیش نیستی

         دوباره می گویی : دختر من زنده است . کسی چرا باور نمی کند .                دختر من زنده است . مدتی می گذرد .در کلبه ی ساحلی ات که می تواند اتاق کوچک خانه ات باشد ، یا گوش هی دنجی دیگر  خلوت کرده ای و آنجاست که دوباره   به خود شک می کنی . نکند که بقیه درست بگویند . نکند آنچه می شنوم هزیانی بیش نباشد. نکند که من دیوانه ای بیش نباشم . ها؟ .

و اینگونه است که اولین تفکر ها . با  اولین ِ شک ها آهسته اهسته جان می گیرند . جوانه می زنند و می شکفند . نکند که من دیوانه ای بیش نباشم . در شرایطی که همه اینگونه می گویند . می اندیشی . تجریه و تحلیل می کنی . دل به احساست می سپری .همه ی آنچه در توان داری را به کار می بندی و عاقبت به کشفی دوباره می رسی . نتیجه را آرام و جوری که هیچ کسی نشنود زیر لب زمزمه می کنی :

دختر من زنده است .

این بار مصمم تر . این بار مستحکم تر . و این بار در اوج خود آگاهی کوله ی کوچکت را برای سفر پر می کنی . باید دوباره دل به دریا سپرد .زیرا به قداست آن آوا. آن صدای کودکانه ای که از درون صدایت می کند ایمان یافته ای . حتی اگر هیچ کدام از ساحلیان دور و برت آن را نشنود . اصلا مهم نیست .  اصلا مهم نیست . اصلا مهم نیست . و آنچه که مهم می تواند باشد . رسیدن تو به یک درک است  . به یک شهود .  و  ادراک معنای اژه ای به اسم فردیت .

که تو یگانه ای . و ان یگانه ترین قصه ی عالم درونت را تنها  تو باید بنویسی. که درون تو با همه ی کوچک بودنت . دریچه ایست که به دنیایی بزرگ ختم می شود . و صدایی هست که تنها تو می شنوی . صدای بی قراری های مادری در تمدنی بدوی را . صدای گریه های خدایان روم را . صدای اساطیر شرقی را . صدای گیلگمش را از عمق خاک های پوک بین النهرین . صدای انتظار اوزیریس از عمق سیاه چاله.های  مصر که همچنان در انتظار  روزی کهدحق به حق دار برسد .صدای رقص های خدای شیوا را در هند .  

صدای لالایی های زنی سرخ پوست را در کنار برکه ای مقدس در لحظه ای که پشم کوفته بر اب می ریزد . صدای نیاکانت را . باور هایشان را و خرافه هایشان را و آهنگ آمدن آیندگان از همه جا بی خبرت را .

آنچه که در عرصه ی نوشتن می آموزی  قطب نماهای  مختلف جهت یابی است  . کمکت می کنند .اما خودت بهتر از هر کس دیگری میدانی که هیچ قطب نمایی بهتر از ندای درونت وجود ندارد.  

 

  حالا خوب گوش کن   . دقیق تر .عمیق تر . آنقدر عمیق که به عمق هزاره های دور برسد و آن قدر وسیع ببین که نگاهت تمام  آینده ی هستی را در نوردد. . شاید تو هم ، صدای دخترکت را از دل دریا بشنوی .

انگار ،  صدایت می کند .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 10:54  توسط آراز | 

 ( دست نوشته های زیر قسمتی ازمطالب و یادداشتهای اولیه ی کتاب

 « تاریخ تحولات سبکی در ادبیات و هنر  » است که  به کمک

   استاد گرانقدرم شمس لنگرودی در دست نگارش دارم . )

 

 

 

- شکل گیری اساطیر

      در زبان روزمره « اسطوره » به معنای ماجرای خیالی و افسانه ای به کار رفته است . فرهنگ آکسفورد اسطوره را با این کلمات توصیف می کند : « روایتی که جنبه ی افسانه ای محض دارد ». اما در اندیشه ی انسان نخستین اسطوره برابر با افسانه و خیال نیست . اسطوره بیان ماجرائی است واقعی که بیانگر نوع نگرش وی است به هستی و اساس زندگی خویش .

     با گذشت سده ها اندیشه ی آدمی پیرامون دنیای  پیرامون به شکل روایت های گوناگونی در آمد و شکل ماجراهای اسطوره ای را به خود گرفت. این ماجرا ها  به صورت شفاهی از نسلی به نسل بعد منتقل شد و اعتقادات و باور های مردم جدید را شکل داد. میرچا الیاده مردم شناس معروف قرن بیستم اعتقاد دارد که اسطوره داستانی است با رنگ و بوی معنوی که اصل پیدایش جهان ، جانوران ، گیاهان ، انسان و در کل همه ی وقایع اولیه و اصلی جهان را بیان می کند .

 

 در واقع اسطوره منشوری است که انسان نخستین بر طبق آن زندگی می کند وماجرائی است که می تواند سرمشق و نمونه ی همه ی کارهای معنی دار انسان آن دوران گردد. او می تواند پاسخ  سوالهای  بنیادین خویش را از قبیل اینکه هستی چیست؟  و خلقت چگونه شکل گرفته است ؟ و ده ها سوال دیگر را از دل روایت های اسطوره ای بیابد و با شناخت بنیان چیزها و اصل اشیائ و نحوه ی پیدایش آنها در آنها دخل و تصرف ایجاد کند و زندگی جدید را به نفع خویش تغییر دهد . . .

 

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 10:12  توسط آراز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وبنوشت های میثم نبــــــــی

پیوندهای روزانه
وحید هما تاش
خانه کتاب
خلیل جلیل زاده ( مداد و مدار )
كارگاه نقد
آدمک
حسین عزیز
نشریه ادبی جن و پری
پندار
هفتان
ناتاشا امیری
خوابگرد
سایت ادبی دیباچه
نشریه ادبی هنری فیروزه
مانا
امیر محمد اعتمادی
استاد شمس لنگرودی
رها دلدار
امیر پناهی
آرش راد
علی حدادی اصل
مهدی رجبی
محمد مقدم
امیر حسین دانشور
محمد محجوبی
سایت آی کتاب
سایت کتاب ایران
سایت عکس ایران
نشریه اینترنتی کافه داستان
رضا مهدوی هزاوه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آرشیو موضوعی
معرفی کتاب
مقالات مدیریت وبلاگ
آثار در دست چاپ و نگارش مدیریت وبلاگ
پیوندها
بابا لنگ دراز
شقایق
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
معلم
در حضور
اینجا...شب.شما به درون "مهتاب"می نگرید
اقلیما
پراکنده گویی های یک دختر ایرانی
رها
ادبی و داستان
دانیال
برگ خشک
خانم خانوما
سرنوشت
دست نوشته های یک نفر
اندیشه شریعتی
عــاشـــقـــان دیــــوانـه نــیـسـتــنـد
کافه دیدار
فعلا بی نام
عکاسی - گرافیک
روزگار از هم گسیختگی
فلسفه.هنر و معماری
مقالات سياسي و اجتماعي
حرف های آبرنگی من
دست نوشته های شبهای تنهایی
اندوهی از جنس غزل
سرزمین پارس
آرمیتیس
bahar
فیروزه - نشریه هنری الکترونیک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

http://i38.tinypic.com/2ujgvtx.gif