تبليغاتX
دلم به تنگی (کوچه های قدیمی) است
Image and video hosting by TinyPic

 

منبع : فصلنامه ی پژوهشی مشق هنر

 

 

یادداشتی بر فیلم « درباره ی الی »

 

 

  میثم نبـــی   

 

 maysamnabi@yahoo.com

 

               هنر را داری قابلیتی می دانیم که می تواند پیچیده ترین مفاهیم فلسفی را در قالبی کاملا ساده عرضه داشته و ادراک اندیشه های عمیق هستی شناسانه را بر مخاطبش سهل الوصول تر سازد . «درباره ی الی » از آن دست آثار است که با چنین رویکردی از جانب اصغر فرهادی ، دست بر بیان پیچیدگی های زندگی انسانی می زند . بازتاب تصویری از انسان معاصر که در نگره ی پسا مدرنی ، عجز و نا توانی اش در ادراک « حقیقت » وی را دچار بحران های متعدد ساخته و زندگی اش را دامن گیر آشفنگی های نا خواسته ی می گرداند. کلیت فیلم در راستای ارائه ی چنین اندیشه ای در ساده ترین شکل بیانی آن است.

سپیده با نیتی خیر خواهانه از الی دعوت می کند که برای آشنا شدن با احمد آنان را در سفر به شمال همراهی کند . الی ( که چند ماهی است تصمیم به متارکه نامزدش دارد) بر حسب پایبند بودن به قوانین و عرف های اجتماعی در ابتدا این درخواست را رد کرده و از سپیده می خواهد که تا مشخص شدن وضعیت خود با نامزدش این آشـنایی را به تعویق اندازد . اما با بیان این مطلب از جانب سپیده که احمد به زودی به آلمان باز خواهد گشت و ممکن است که دیگر چنین شرایطی فراهم نگردد ،الی با تردید و با شرط اینکه تنها یک روز با آنها همراه باشد و هیچ کسی از این قضیه اطلاعی پیدا نکند دعوت وی را می پذیرد .اما در نهایت این همراهی و رفتن وی به شمال منجر به غرق شدنش در دریا و به وجود آمدن مصائب عدیده می گردد. مقصر ماجرا کیست ؟ در نگرش پست مدرنیستی به درام ، دیگر این حضور نظام های دو دویی ِ خیر مطلق و شر مطلق نیست که ایجاد تضاد و کنش دراماتیک می کند . جلوه ی مساله بسیار پیچیده تر از این ها است . گویی همه ی کاراکتر ها ، هم خیرند و هم شر . همه ی شخصیت ها ، هم مقصر و مسبب شرایط به وجود آمده هستند و هم نیستند . عامل اصلیِ کنش گر ، ناشی از عجز انسان معاصر است در برابر عظمت مسائلی که در دنیای مدرن او را احاطه کرده است . برخورد وقضاوت ساده و سطحی با زندگی را که نتیجه ی عدم آگاهی عمیق است می توان یکی از مهمترین مولفه های انسان معاصر عصر تکنولوژیک دانست. انسانی که علی رقم به همراه داشتن جدیدترین امکانات و علوم و تکنولوژی ها گویی در مواجه با مسائل از همه ی انسانهای نسل های پیشین ضعیف تر و سهل انگار تر است . صحنه ی بادبادک هوا کردن الی و خوشحالی کردن کودکانه اش نمونه ی بارزی از این مساله است . انسانی که به سادگی و در لحظه ای کوتاه همه ی مسئولیت هایی که برای حفظ زندگی بر عهده اش قرار دارد را فراموش کرده و غافل از عواقبی که در انتظارش است کودکانه به بازی می پردازد . این «سادگی» چه به لحاظ فرم و چه از لحاظ محتوایی با تمهیدی کاملا آگاهانه از جانب مولف ، در جای جای اثر نمود دارد . در صحنه ای از فیلم زمانی که سپیده برای دریافت کلید به زن محلی مراجعه می کند و متوجه می شود که بیش از یک روز نمی توانند در ویلای مد نظر بمانند با بیان اینکه تازه عروس و دامادی را با خود به همراه آورده اند قصد در متقاعد کردن زن محلی دارد.

اگر چه سپیده در آن لحظه واقعیت را بازگو نمی کند . اما آنچه که ابراز می دارد از دید خودش برابر با دروغ نیست . زیرا به الی و احمد به چشم زوجی مینگرد که قرار است به زودی با یکدیگر ازدواج کنند . و همین بیان ساده است که موجب می شود زن محلی کلید ویلای کنار دریا را در اختیارشان قرار دهد تا بعد ها باعث رقم خوردن حوادث غیر قابل پیش بینی شود . یا در صحنه ی شام خوردن در تراس : با آنکه مدت زمان زیادی از آشنایی باقی افراد با الی نمی گذرد زمانی که الی برای آوردن چیزی به آشپز خانه می رود . همه ی افراد در غیاب وی صحبت از ویژگی هایش کرده و در قضاوتی سطحی وی را برای احمد مناسب می دانند و خود احمد نیز عجولانه پیشنهاد خواستگاری رفتن را می دهد . اما همین افراد در صحنه هایی دیگر و پس از غیاب الی قضاوت هایی کاملا متضاد با آنچه که در ابتدا داشتند را پیرامون شخصیت وی ابراز می کنند ؛ قضاوتی سطحی ناشی از عدم آگاهی از واقعیت .

آنچه که در نگرش « نیچه ای » آگاهی از تمامیت آن را بر انسان غیر ممکن می پندارد همین نگاه ساده انگارانه ی به پیچیدگی های دنیای مدرن است که ما را با تصویری از انسان مفعول و منفعل روبرو می کند . شخصیت هایی بدون انسجام و « از هم گسیخته » که در بعد روانشناختی علی رقم اینکه سعی در رعایت مولفه های جوامع مدرن همچون احترام به عقاید دیگران و اتخاذ تصمیمات صحیح بر اساس جمع آراء دارند ، نا خواسته و بر حسب قرار گرفتن در بر بحران ها ، رفتاری خلاف باورهایشان ارائه کرده و نا خواسته موجب رقم خوردن صحنه هایی همچون کتک خوردن سپیده از امیر و جدل های شهره و پیمان می شوند. «عدم تناسب » عناصر و پدیده ها نیز از دیگر موارد ی است که نمود دارد . شاید نسبت (سپیده و پیمان ) و (شهره و امیر ) به عنوان یک زوج متناسب تر به نظر آید اما در واقعیت ، با چینش آگاهانه ی دیگری از جانب کارگردان مواجهیم که مبین همین مساله است .و همین عدم تناسب ، که احتمالا آن هم ماحصل برخورد های سطحی دیگری در گذشته است ، می توانند زمینه ی مشکلات نابهنگام دیگر را فراهم آورد . وجود همین مولفه های به ظاهر ساده و پیش و پا افتاده است که دامنه ی بحران را آهسته آهسته به سمت اوج پیچیدگی پیش می برد و در نهایت و در یک نگاه ِ تحلیل گرانه به یک پاسخ « آری » یا « نه » از جانب سپیده ختم می کند : آیا الی آنها را از این مسا له که پپیش از این نامزدی داشته مطلع کرده بوده یا خیر ؟ سپیده چه پاسخی می تواند بدهد ؟ در شرایطی که ارائه ی هر کدام از پاسخ های « بله » یا « خیر » در نتیجه مساله برای نامزد الی هیچ تفاوتی ایجاد نخواهد کرد و از دید او در هر دو صورت رفتن الی به شمال برابر با خیانت به خودش محسوب می شود . منتهی شدن به چنین خاتمه ای تداعی کننده ی یکی دیگر از مختصات نگرش پست مدرن است تحت عنوان « عدم قطعیت » : اینکه حقیقت بستگی به زمان و مکان و زمینه دارد و وابسته به اینکه از چه زاویه ای به آن نگریسته شود . سپیده از زاویه ی دید خودش قصد دارد که دو طرف را به مقصر نبودن الی مجاب کند . اما هر کس از منظر خودش ماجرا را بررسی می کند و تلخ ترین و گروتسک ترین مورد قضیه این است که اکثر افراد الی را مقصر ومسبب اصلی همه ی این ماجرا ها می دانند . و اینگونه است که «الی » به گناهکارترین و در عین حال بی گناه ترین قربانی این حقیقت بدل می گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 13:6  توسط آراز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وبنوشت های میثم نبــــــــی

پیوندهای روزانه
شمس لنگرودی
رضا مهدوی هزاوه
متین اسماعیلی
وحید هما تاش
مهرداد بهراد
ناتاشا امیری
مانا
رها دلدار
مهدی رجبی
محمد محجوبی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آرشیو موضوعی
معرفی کتاب
مقالات مدیریت وبلاگ
آثار در دست چاپ و نگارش مدیریت وبلاگ
پیوندها
بابا لنگ دراز
شقایق
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
معلم
در حضور
اینجا...شب.شما به درون "مهتاب"می نگرید
اقلیما
پراکنده گویی های یک دختر ایرانی
رها
ادبی و داستان
دانیال
برگ خشک
خانم خانوما
سرنوشت
دست نوشته های یک نفر
اندیشه شریعتی
عــاشـــقـــان دیــــوانـه نــیـسـتــنـد
کافه دیدار
فعلا بی نام
عکاسی - گرافیک
روزگار از هم گسیختگی
فلسفه.هنر و معماری
مقالات سياسي و اجتماعي
حرف های آبرنگی من
دست نوشته های شبهای تنهایی
اندوهی از جنس غزل
سرزمین پارس
آرمیتیس
bahar
فیروزه - نشریه هنری الکترونیک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

http://i38.tinypic.com/2ujgvtx.gif