|
۴- بیگانگی : (بیگانگی از خویشتن . بیگانگی از محیط پیرامون و بیگانگی از نظامهای اجتماعی )
ـ از خود بیگانگی (1 ) مضمونی است که هگل برای جامعه ی مدرن در بسیاری از سطوح و در صوری زیرکانه گشوده است . بدین گونه که روح مطلق از خودش چنان که فقط در تکامل روح محدود یا متناهی در زمان تاریخی وجود دارد بیگانه می شود . اما روح متناهی در یگانگی از آگاهی حقیقی به سمت آزادی حقیقی خویش به سر می برد . که آن را فقط در دیالکتیک تاریخی به دست می آورد .
ـ بیگانگی از جامعه و نظام های اجتماعی در جامعه نیز بیگانگی وجود دارد . بیگانگی از موجودات انسانی منفردی که تمایلات خود را در بیگانگی از کارکردهای نهادهای واقعی جامعه شان تعقیب می کنند . آنان با بیگانه شدن از نظام اجتماعی نمی دانند که تمایلات آنها تعیین یافته از سیستم و تعیین کننده ی سیستم است. نوعی بیگانگی کسانی نیز وجود دارد که با نهاد های اجتماعی شان یکی نمی شوند و جامعه ی خودشان را تهی و بی معنا می یابند . اگزیستانسیالیست ها می گویند جدا از وجود آگاه من دیگری هست که من از آن بیگانه ام . ما به وسیله ی دنیای اشیایی که بر ما نا معلومند و نمی توانیم به آنها پی ببریم احاطه شده ایم . وانگهی خود علم ، ما را از طبیعت به وسیله ی مفاهیم بسیار تخصصی و ریاصی مند و قوانین و نظریه هایی که بر آدمهای غیر کارشناس نا مفهوم است دور کرده و همین امر باعث بیگانگی است . ما از نهادهای انسانی، حکومت دیوان سالار . دولت و سطــوح محلی ،شرکت های بزرگ تجاری نیز بیگانه ایم . ما چونان افراد نه احساس می کنیم که جزئی از آنها هستیم و نه می توانیم از کارکردهای آنها سر در بیاوریم . ما پشت در ماندگان تاریخیم . ما دیگر نه حس ریشه داشتن می کنیم و نه خودمان را به عنوان حرکت کننده به سوی آینده ی معنا دار می بینیم . در نتیجه ما نه به گذشته تعلق داریم و نه به حال و نه به آینده . سر انجام اگزیستانسیالسیت ها اعلام می کنند که تمامی پیوند های انسانی شخصی ما با احساس از خود بیگانگی از هر دیگری مسموم شده است . از خود بیگانگی و دشمنی درون خانواده ، میان اولیای کودکان ، میان همسران و میان و کودکان به وجود آمده است . از خود بیگانگی بر تمامی روابط کاری و اجتماعی اثر می گذارد. و ظالمانه ترین آن بر مناسباط عشقی نیز تسلط می یابد .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1.Aliemation ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
· بررسی درونمایه های اگزیستانسیالیسم در نمایشنامه ی اتاق :
شخصيتها:
_کل ماجرا ی نمایشنامه در یک اتاق می گذرد. برت و هاد به تازگی در یکی از اتاقهای موجود در ساختمان آقای کید ساکـن شده اند . با تصويری که از رز در نمایشنامه ارائه می گردد، معلوم می شود که اتاق برای او جای بسیار پر ارزشی است . زیرا اتاق جایی است امن و گرم ، حجم مناسبی دارد و کاملا مجزا است . اتاق در ابتدا فضایی معمولی می نمایاند . اما تاکید و تکرار بیش از حد رز بر خوب بودن اتاق و بد بودن بیرون دامنه ی اهمیت اتاق و خطر ناک بودن بیرون را بیشتر می کند . «من واقعا از این اتاق راضی ام . دست کم آدم می دونه کجاس.وقتایی که هوا سرده لا اقل یه سر پناهیئه واسه خودش » « ما اینجا راحتیم و هیچ دغدغه ای نداریم .ما اینجا هیچ نگرانی نداریم.سرمون تو لاک خودمونه .کسی هم کاری باهامون نداره » از سوی ديگر، حضور در، در این اتاق وسيلهی دسترسی به هر چيزی را نشان میدهد که در بيرون آن است. به همان اندازه نيز، نشان میدهد که چيزهای بيرون اتاق خوب نيستند . بيرون تاريک است و سرد . بیرون یعنی عنصر تهدید . یعنی محل خطر و همان چیزی که رز به عنوان نماینده انسان مــــــــدرن از ان فرار می کند : مسئولیت . رز از برت می خواهد که برای رانندگی به بیرون نرود ( و در واقع از قبول مسئولیت سر باز زند ) « من نمی فهمم. اصلا تو برای چی باید بری بیرون . حالا نمی تونی کارت رو بندازی واسه فردا . » «امروز خیابون رو نگاه کردی ؟ تمام خیابون ها یخ بسته . نه اینکه بگم تو نمی تونی رانندگی کنی ها . نه ، من می دونم که تو می تونی برونی . اتفاقا همین صبحی داشتم به آقای کید می گفتم که تو امروز باید یه سری بری بیرون . بهش گفتم درسته که تو هنوز خوب خوب نشدی اما در عوض راننده ی قابلی هستی .بهش گفتم که من اصلا نگران اینکه تو کی می ری و کجا می ری و این جور چیز ها نیستم » چنین دیالو گ هایی اگر چه در ظاهر قضیه بیان گر اطمینان رز است اما در واقع اوج نگرانی رز را نسبت به همسرش در مورد رفتن به بیرون می رساند . بیرون از اتاق شامل اتاقی که در طبقه ی زیرین قرار دارد نیز می شود . تصویر پردازی هایی که ارائه می شود آنجا را نیز محیطی سیاه و تاریک نشان می دهد : « یه چیزی رو می دونی . خیلی خوبه که تو تو این بالایی .خیلی شانس آوری که تو زیر زمین نیستی . واقعا شوخی نیست . » « آدم اونجا باید پی هر مصیبتی رو به خودش بماله » فضای تاریک و نا معلوم زیر زمین ابهام را در مخاطب بشتر می کند . بی اطلاعی رز از اینکه آیا دقیقا کسی در آنجا زندگی می کند یا نه تعلیق و هراس را ( به عنوان یکی از ویژگیهای انسان از دید اگزیستانسیالیستی ) در مخاطب بیشتر کرده و روند روایت را به سمت اوج بحران بیش می برد . « معلوم نیست کی اون پایین زندگی می کنه . ولی هر کی هست . خیلی ریسک کرده .هیچ بعید نیست خارجی باشه » حضور دیگر کاراکتر های نمایشنامه همچون آقای کید صاحب خانه نیز در جهت پر رنگ تر کردن همین فضای دلهره و تردید و هراس است :
رز : من گمون می کردم زنی هست که کمکتون کنه . کید : من زن من تو کارم نیست . رز: اون موقع که اومدیم اینجا خیال می کردم که زنی هست . کید : هیچ زنی اینجا نیست . رز : پس من احتمالا با جای دیگه اشتباه گرفتم .
یا در گفتگوی دیگر کید صاحب خانه و رز :
رز : من خیال می کردم که اتاق خواب شما پشت ساختمونه آقای کید . کید : اتاق خواب بنده ؟ رز : پشت ساختمون نبوده ؟ پس چرا من همیشه خیال می کردم اونجاس
حتی آنچه که به اسم دیالوگ بین کاراکترها رد و بدل می شود و نوع چیدمان کلمات درکنار یک دیگر نیز در راستای مبهم تر کردن و دلهره انگیز تر کردن روایت است . در واقع گفت و گویی صورت نمی گیرد . آنچه که به اسم دیالوگ به کاراکـــــــتر روبرو گفته می شود در بیشتر مواقع یک مونوگ است . و عمدتا تلاشی است برای برقراری ارتباط و نه خود عنصر ارتباط .تکرار مجدد و بی مورد جملات در دیالوگ ها بیانگر این است که انگار انسان مدرن . انسانی که به ظاهر در عصر ارتباطات زندگی میکند در انتقال ساده ترین مفاهیم نیز عاجز است و عدم توانایی در برقراری ارتباط برابر است با تنهایی و بیگانگی آدمی . بیگانگی از خود . بیگانگی از همسر و بیگانگی از اجتماع . و در دیدگاه اگزیستانسیالیستی این تنها بودن و بی یار و یاور بودن در مقابل مسئولیت چیزی جز دلهره به ارمغان ندارد. در روند نمایشنامه زوج جوانی به اسم آقا و خانم ساندرز وارد خانه شده و به دنبال صاحب خانه می گردند . رز آنها را به داخل دعوت می کند . گفتگوی سه نفره ی آنها مبین همین ماجرا است : آقای ساندرز : شما چرا نمی شینین خانم . رز : هاد . نه ممنون آقای ساندرز : شما چی فرمودین ؟ رز : کِی ؟ آقای ساندرز : فرمودین اسمتون چی بود ؟ رز : هاد آقای ساندرز : که این طور. پس شما زن همون آقایی هستین که اشاره فرمودین ؟ خانم ساندرز : نه نیستن . اون اسمش آقای کید بود . آقای ساندرز : جداً . من به خیالم اسمش هاد بود . خانم ساندرز : نه . اون کید بود . درست نمی گم خانم هاد ؟
آقای کيد و خانم و آقای ساندرز تنها نگرانی رز را تشديد میکند، زيرا رز نمیتواند با آنها رابطه برقـــــــــرار کند. رز احتياج به اطمينان خاطر دارد، اما آنها برای رز تنها ايجاد ابهام میکند. خانوادهی ســــاندز با اين خبر میآيند که کسی در زيرزمين هست و قرار است اتاق رز را اجاره بدهند. در اواخر نمایشنامه . در زمانی که رز با پیغام مرد نابینا مواجه شده برت به خانه بر میگردد . جملات برت که اینک از محیط خانه خارج شده و مجدداً سالم به خانه برگشته تاکید غیر مستقیمی است بر رز ، که او نیز باید با حقیقتی به اسم مسئولیت روبرو شود . برت اینک سر بلند از آزمون بیرون آمده . با حقیقت مواجه شده . و به تنهایی و با سختی تمام مسئولیت کنترل ماشین( خویشتن خویش ) را در مسیر (زندگی ) به عهده گرفته . در مسیر حرکتش کسانی را دیده که از مسیر اصلی خارج شده اند . اما او تنها با اتکا به خویش ، خود را در آن مسیری که می خواسته هدایت کرده و به سر منزل مقصود رسانده است :
برت : خوب از پس رانندگی بر اومدم [مکث] سخت می شد تو سرازیری ماشین رو کنترل کرد . بیرون دیگه تاریک شده بود . رز : آره برت : بد جوری یخ بندون شده . واسه همین به سختی می شه دور زد . رز : آره برت : ولی من رانندگیم رو کردم . [مکث] برت : با سرعت هم می روندم [مکث ] « هر جوری بود کنترلش کردم . همه چی خوب بود . بعد هم بر گشتم .هیچ ماشینی تو جاده نبود . به جز یکی .که حرکت نمی کرد . من کوبیدم بهش . من راه خودم رو می رفتم . همون راهی که رفته بودم رو دوباره برگشتم . اونها از مسیر خودشون خارج شده بودن. من داشتم مستقیم می اومدم . مشکل خاصی پیش نیومد . وانتم طوریش نشد . خوب کار می کرد . اختیارش دستم بود . هیچ مشکلی واسم پیش نیومد . من فرمون رو سفت می چسپم . طوری که کنترل ماشین دستم باشه . رفتم همون جایی که خواستم برم . من رو راحت برد . دوباره هم برم گردوند » در پایان نمایشنامه رز با مواجه شدن با مرد نابینا خود نیز کور می شود . کور شدن رز نیز مفهومی تمثیلی دارد. او نیز همچون اودیپ یونان با آگاه شدن از اصل ماجرا ( که در اینجا بدین معنا است که هیچ طریقی برای فرار از زیر بار مسئولیت وجود ندارد ) چشم حقیقی اش بر حقیقت باز می گردد و ... چشم ظاهری خویش را از دست می دهد .
ـ تحلیل نمایشنامه ی اتاق تنها به عنوان نمونه ایست بر وجود رابطه ها و تاثیر پذیری های آثار پینتر از اگزیستانسیالیسم . و در دیگر آثار این نویسنده نیز قابل بررسی است .برخی از نمایشنامه های پینتر به بعد روانی شخصیت ها توجه ویژه ای دارند. همچون نمایشنامه ی فاسق . درونمايهی این نمایشنامه مربوط به نياز روانی است و آدمها به مسيری میروند که نيازهایشان را ارضا کنند.از فلاسفه ی اگزیستانسیالیسم نیز کسانی همچون کیر که گور و نیچه نگاه موشکافانه ای به روانشناسی ، حالات ذهنی و به ویژه حالات عصبی و روانی فرد داشته اند و وجود چنین مواردی می تواند زمینه را برای بررسی و تحقیق های دیگر فراهم آورد .
منابع :
1. لاوین ـ ت.ز ـ از سقراط تا سارتر ـترجمه پرویز بابایی ـ انتشارات نگاه ـ چاپ سوم 1386 2. دورانت ، ویل ـ تاریخ فلسفه ـ ترجمه عباس زر یاب ـ انتشارات علمی فرهنگی ـ چاپ نوزده 1385 3. پینتر، هارولد ـ اتاق و بالابر غذا ـ ترجمه رضا دارویی ـ انتشارات سبزان ـ چاپ اول 1386 ۴. اچ.گیل، استیون ـ مقاله بررسی چند اثر متقدم پینتر ـ ترجمه شعله آذر ـ پایگاه ادبی خزه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 9:53 توسط آراز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وبنوشت های میثم نبــــــــی
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
معرفی کتاب مقالات مدیریت وبلاگ آثار در دست چاپ و نگارش مدیریت وبلاگ |
|
RSS
|